بابا لنگ دراز عزیز:
تمام دلخوشی دنیای من این است که تو ندانی
و من دوستت بدارم.

وقتی میفهمی و میرانی‌اَم،
چیزی درون دلم فرو می‌ریزد...
چیزی شبیه غرور!

بابا لنگ دراز عزیزم:
لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بِزن، و بگذار دوستت بدارم!
من همین که هستی را دوست می‌دارم...
حتی سایه‌ات که هیچ وقت به من نمی‌رسد!

جین وبستر

بابا لنگ دراز